๑°•عطـــــرخـــــاکــــ •°๑

ســــــٱئڵ ګـۇې تۅٱم یٲزۿـــــــړٲ

๑°•عطـــــرخـــــاکــــ •°๑

ســــــٱئڵ ګـۇې تۅٱم یٲزۿـــــــړٲ

๑°•عطـــــرخـــــاکــــ •°๑

براى من تفاوتى ندارد بالاى شهر باشم
یا پائین شهر!...
همین که آرام و قــــــرارم تو باشى؛
کــــافى است!

یا رفیق من لا رفیــــق له...

هـمــ سنگران

۳۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «امام زمان(عج)» ثبت شده است

۱۱
خرداد
۹۶

خوش به حال اونایی ڪه

باهات آشتے ڪردن...

خوش به حال اونایی ڪه

دلتونـــ و خون نمیڪنن...

مهدے جان ....

آقا براے شما نه!براے خودم بد است

هر لحظه در گناه،تماشا ڪنے مرا

من گم شدم ...

وقتش شده بیائے و پیدا ڪنے مرا

  • ۱۱ خرداد ۹۶ ، ۱۰:۳۲
  • جمعه هایم بی تو بی معناست، مهدی جان بیا...
۰۵
ارديبهشت
۹۶

بی تاب از حرارت تکلیم، از قله «نبوت» باز می گردد.

آنک ندای «اقرأ باسم ربک الذی خلق» در جانِ روشن پیامبر صلی الله علیه و آله طنین انداخته است .

قرآن، بر قلب مبارک پیامبری نازل می شود که امین وحی است و دلسوز مؤمنان...

مردی از نسل ابراهیم، به پیامبری مبعوث می شود تا دیگر بار کعبه را از آلایش بت ها پاک سازد.

  • ۷ نظر
  • ۰۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۹:۴۴
  • جمعه هایم بی تو بی معناست، مهدی جان بیا...
۲۸
اسفند
۹۵

در هیاهوی شب عید تو را گم کردیم

غافل از آنکه شما اصل بهاری آقا..

چنین که یــخ زده ایمان من اگر هر روز 

هـزار بـار بـیـاید بهـــــار کـافی نیست 

خودت دعـــا کن ای نازنیــن که برگردی 

دعای این همه شب‌زنده‌دار کافی نیست 

  

نگاه می‌کنم به خودم و به دور و برم... سیاهی... سیاهی... شده‌ام مشکی پررنگ... پرکلاغی..

تشنه‌ام... تشنه کمی سپیدی که از خویش دریغ کرده‌ام...

می‌خواهم بگویم از آنچه در دلم جاری است... اما ... آقای بی قراری هایم خبر داری از آنچه بر من رفته و می‌رود... دستم بگیر، مگذار غرق شوم... اینجا میان مردم، در تنهایی... آه تنهایی!... هیچ‌گاه دست از سر دلم بر نمی‌داری. 

دلم باید به آهستگی حمل شود، چون ترک خورده ... شکستنی است.

صورت خیس از اشکم زیر هجوم داغ غربت به سله نشسته... نمی‌دانم پشت کدامین دیوار این شهرهای آهنی، یاد شما را جا گذاشته‌ام...

آه دلم! که توبه‌هایش مایه خنده فرشته‌ها شده، اما... همان که هیچ آبرویی ندارد پیش خدا... همان که هنوز به عشق جمعه‌هایت زنده است... همان که لحظاتی ست که برای آخرین بار توبه‌اش را ریختم توی جعبه‌ای از امید و دادمش دست فرشته‌ای که برسوندش دست خدا...


 روی جعبه نوشته شده بود...


دیوارها چقدر بلندند... بلند به اندازه قامت گناهانم...

 قد و قامت توبه‌هایم آنقدر کوتاه شده که حتی پرچین‌های باغ سرما زده همسایه هم برایم به دیوارهای برجی می‌ماند تسخیر ناشدنی.

آقا جان دست دلم را بگیر... مگذار مسخر اغیار شود... 


أللَّھُمَ عـجِـلْ لِوَلیِڪْ ألْفَرَج

  • ۲۸ اسفند ۹۵ ، ۱۵:۰۰
  • جمعه هایم بی تو بی معناست، مهدی جان بیا...
۲۱
مرداد
۹۵

گاهی از من "مذهبی"؛

تنها یک تیپ مذهبی باقی می ماند؛


گاهی من "مذهبی" آنقدر درگیر پست ها و متن هایم در صفحات مجازی می شوم؛

که از خواندن روزانه چند خط قرآن یا کتب روایی،غافل میشوم؛

.

و در پایان روز،میبینم که حتی یک دهم وقتی که در فضای مجازی بودیم،در فضای قرآن و حدیث نفس نکشیدم...

.

  • جمعه هایم بی تو بی معناست، مهدی جان بیا...
۰۵
تیر
۹۵


خدایا برسان
  • جمعه هایم بی تو بی معناست، مهدی جان بیا...
۲۹
اسفند
۹۴

  • ۲۹ اسفند ۹۴ ، ۰۱:۵۴
  • جمعه هایم بی تو بی معناست، مهدی جان بیا...
۲۸
اسفند
۹۴

مهدی جانم ‌ این روزهای آخر سال، دلـــمـ می‌گیرد.
.
.
 برای کسے کہ از همہ ے ما مشتاق‌ تر بود براے آمدن.
 ولی باز همـ ، عمر سال به اتمام رسید و عمــر غیبت او تمام نشد.

و ما دفتر سال را بی حضـــــــــور او می‌بندیــــــــــمـ .
چه غم‌انگیز است این..
.
&&&&&&&&&&&&&

آسمـــان غرق خـــیال است،کــــجایی آقـــا؟

 آخـــرین جمعـــه سال است کـــجایی آقـــا؟

یــک نفــرعاشـــق اگربود زمیـــن می فهمـــید

عاشقـــی بی تـــومحــال است،کـــجایی آقـــا؟

درهیاهـــوی شب عیـــد، تورا گُــــم کردیم

غافـــل ازاینکه شمـــااصلِ بهـــاری آقـــا..•°
جمعــــه تون مهــــدوی °°

« اللّهمَّ عجِّــــــل لِولیـّــــکَ الفَـــــرَج »

  • ۲۸ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۳۰
  • جمعه هایم بی تو بی معناست، مهدی جان بیا...
۲۳
دی
۹۴

 مهـــدے جــــاטּ ...
 
  دسـتــ به قـلـــم بـردم
  تا برایتـــاטּ حــــرف ها بـزنم...
    اما نشد ... .
 خواستم از " دردم " بگویم دیدم دردِ شمــا، خــودِ ((منـــم )) ... 
   
 خواستم از " بـے ڪًـســـی" ام حرف بزنم.... دیدم تنهاتر از شما درعالم نیست 
 
 خواستم بگویم " دلم از روزگار گرفتـــﮧ "
 

 دیدم خودم در خوטּ به دل ڪًـردنِ شما ڪًـم نگذاشتـﮧ ام ...
 .
 قلم ڪًـم آورد ...

بـﮧ راستـﮯ ڪًــﮧ وسعت ((مظلومیت )) شما قابل اندازه گیرے نیست...

شرمنده اَم ♥مــــولا جـــــــــــآن♥

 
 اللّـــ___ـــهم عجـــ___ـــل لولیـــ___ـــڪً الفـــ___ـــرج..…

  • جمعه هایم بی تو بی معناست، مهدی جان بیا...
۲۹
آذر
۹۴
آقا رداے سبز امامتت مبارک ზ
پوشیدن لباس خلافتت مبارکზ
اے آخرین ذخیرۂ زھرایےِ حُسینზ
آغاز امامتت مبارک



°اللّھُمَّ عَجِّلْ لِوَلیِّکَ الْفَرَجْ
عیدتوون مبارک
  • جمعه هایم بی تو بی معناست، مهدی جان بیا...
۲۵
شهریور
۹۴

 داستان این شهید رو بخونیدو ببینید بعضی وقتها گذشت از یک گناه آدم رو به چه جاهایی نمیرسونه...

+یه روز با رفقا رفته بودیم دماوند،یکی از بزرگــتر ها گفت:احمد آقا برو کتری رو آب کن بیار.....

منم راه افتادم....راه زیاد بود،کم کم صدای آب به گوش رسید.از بین بوته ها به رود خانه نزدیک شدم.تا چشمم به رود خانه افتاد یه دفعه سرم را انداختم پایین و همان جا نشستم، بدنم شروع کرد به لرزیدن، نمیدانستم چه کار کنم.همان جا پشت درخت مخفی شدم...

می توانستم به راحتی گناه بزرگی انجام دهم.پشت آن درخت وکنار رودخانه ،چندین دختر جوان مشغول شنا بودند.همان جا خدا را صدا زدم وگفتم خدایا کمکم کن.خدایا الان شیطان به شدت من را وسوسه میکند که من نگاه کنم ،هیچ کس هم متوجه نمیشود.امـــا خدایا من به خاطر تو از این گناه می گذرم.

از جایی دیگر آب تهیه کردم و رفتم پیش بچه ها و مشغول درست کردن آتش شدم.خیلی دود توی چشمم رفت و اشکم جاری بود.یادم افتاد حاج آقا حق شناس گفته بود:هرکس برای خدا گریه کند، خداوند اورا خیلی دوست خواهد داشت...گفتم از این به بعد برای خدا گریه میکنم.حالم منقلب بود و از آن امتحان سخت کنار رودخانه هنوز دگرگون بودم و اشک میریختم و مناجات میکردم.خیلی با توجه گفتم یا الله......یا الله.........به محض تکرار این عبارات صدایی شنیدم که از همۀ اطراف شنیده میشد.به اطرافم نگاه کردم، صدا از همۀ سنگریزه های بیابان و درخت ها وکوه ها می آمد!!!!

همه میگفتند: سبوح القدوس و رب الملائکة و الروح....

از آن موقع کم کم درهایی از عالم بالا به روی من باز شد....

در سـال1391 ، دفترچه ای که 27 سال پس از شهــادت احـمد آقا داخل کیفـی قدیمـی که متعلق به ایشون بود ،بدست آمــد.در آخرین صفحه نوشته بود که...

در دوکوهه مشغول وضو گرفتن بودم که مولای خوبان عالم ،حضرت مهدی(عج) را زیارت کردم...


شهدا برای ما حمدی بخوانید که شما زنده اید وما مرده ایم...

کتاب عارفانه سیره عملی فرار از گناه شهید احمد علی نیری.

  • جمعه هایم بی تو بی معناست، مهدی جان بیا...
۰۱
مرداد
۹۴
بنام خدا

 

گر چه امروز یزید نیست اما یزیدی ها هستند

یزید زمانه ات را بشناس..(دیده بگشا رنج انسان بین و سیل اشک وآه)
خداوند دارد حجت برای کسانی که ظلم به اهل بیت را باور ندارند، تمام می کند.

وقتی خداوند حجت را تمام می‌کند هم بزرگترین ثواب‌ها منتظر فرد و جامعه است و هم بزرگترین عقاب‌ها و بلاها. وقتی اتمام حجت شود، دیگر فرصت انتخاب نیست.
امام صادق(ع) می‌فرماید:
قبل از ظهور ایمان خودتان را تکمیل کنید، چون در آستانۀ ظهور دیگر فرصت تکمیل ایمان نیست
.هر کسی هرچقدر ایمان دارد، با همان ایمان مورد امتحان قرار می‌گیرد و لذا ممکن است انسان در اثر یک ضعف در ایمانش، نابود شود. وقتی که حجت تمام شود، دیگر خدا مهلت نمی‌دهد و این خاصیت اتمام حجت است.

مانشانه های ظهور را داریم،ولی شرط ظهور فقط یکی است.وآن هم آماده شدن شیعیان است.ظهور در شرایطی رخ می‌دهد که خیلی از مقدمات فراهم شده باشد و الا حضرت تشریف نمی‌آورد. حضرت برای فرماندهی یک لشکر سازمان‌یافته می‌آید، نه برای سازمان‌دهی یک لشکر پراکنده و متشتت..

+از خدا می‌خواهیم ما را جزء کسانی قرار ندهد که بعد از روشن شدن حق، ساکت نشستند؛ مثل آن مردم نامرد مدینه که حقانیت حضرت زهرا(س) را دیدند و همه‌چیز برای‌شان روشن شد، ولی ساکت نشستند و از ایشان دفاع نکردند... 

حجت الاسلام و المسلمین پناهیان

  • جمعه هایم بی تو بی معناست، مهدی جان بیا...